تبليغاتX
دست نوشته های خانوم آبنبات

دست نوشته های خانوم آبنبات

می خواهم ببینم نمی شود یک ثانیه در امان بود؟

طرفدار هیچ کدام از این گروه هایی که در خیابان ها می ریزند نیستم.

اما چیزی که برایم جالب است اینست که راهپیمایی امروز با این همه جمعیت برای دفاع از ولایت فقیه خیلی خیلی خنده دار بود.

می خواهم بدانم اگر این جمعیت احتمال میداد..و فقط احتمال میداد که بر نوک انگشت هایش باتوم بخورد، باز هم حضور پیدا میکرد؟

میخواهم ببینم همانطور که به آن آقا اجازه ی سخنرانی داده شد، به سران ِ جنبش سبز هم اجازه ی سخنرانی در راهپیمایی را میدهند ؟!

مگر غیر از این بود که روز اول همه چسب بر دهان زده آمدند و باتوم خوردند ؟! سپس شعار دادند و بر دهانشان زدند..پس چطور است که حالا بر دهان گروه مقابل و شعار هاشان نمی زنند. مگر شرایط اعتراض برای همه ی مردم نباید یکسان باشد ؟! مگر کشور ما ادعای آزادی و آزادگی ندارد ؟!

گاهـی اوقات آدم شاخ در میاورد و ترجیح میدهد که به جای دیدن اخبار سراسر دروغ و ریای صدا و سیما ، یک آبنبات تلخ را بجود !

و جالب تر برایم اینست که سایت هایی که در باره ی جنبش سبز و اخبار مربوط به آن می نویسند فیلتر شده اند و سایت هایی که در دفاع از این حکومت می نویسند، همه باز هستند .

به عنوان یک انسان وقتی از بالا به این قضیه نگاه میکنید، با همین نشانه های کوچک ، باید کدام طرف را مقصـر اصلی دانست ؟! جواب روشن است !

و یک شعار بسیار جالب که مردم در راهپیمایی امروز فریاد می کشیدند: " ما اهل کوفه نیستیم ، علی تنها بماند !! " 

به این شعار خندیدم. آیا امکان این که علی مثل آن علی حقیقت جو در طول تاریخ تکرار شود ممکن است ؟! مگر از نوادگان و فرزندان آن حضرت که معصوم باشند. پس به غیر آن ، ممکن نیست ! چه برسد به آن که این علی  ، همان علی حقیقت جو باشد !  

به شعار هایی که می دهیم دقت کنیم. زیرا بسیاری از این شعار ها مثل شعار بالا، به دین و ایمان خودمان هم توهین می کند  و ایمانمان را زیر سوال می برد !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 17:27  توسط خانوم آبنبات  | 

 آقای خانه بر خلاف روز های دیگر، ساعت ۲ بعد از ظهر  وارد خانه می شود و در حالی که دسته گل گلایولی را در دست دارد سلام میدهد! زن که فکر میکند گل متعلق به اوست و از زود آمدن شوهرش متعجب است و از طرفی نوعِ گل کمی توی ذوقش زده است، دست دست می کند و با من من می گوید:

- گل را بده دیگر! الان می پژمرد!

- کدام گل؟ این گلایول هارا می گویی؟ آخ دستت درد نکند! خوش به حال مادرم که همچین عروسی دارد! بعد از مرگش هم به فکر اوست!

زن گیج و منگ به شوهرش نگاهی کردو مرد بی توجه گفت:

- آخر میدانی، این گل هارا گرفتم که امروز بعد از ظهر که بر سر مزار مادرم می رویم، خانه ی ابدیش را زیبا کنیم!

زن با عصبانیت چشم غره ای به شوهرش رفت و روی کاغذ چیزی نوشت و به طرف وی پرتاب کرد! مرد متعجب از رفتار همسرش کاغذ را باز کرد:

**توجه** **توجه**

کلاس ویژه ی این هفته ی آقایان:

حفظ سلامتى ... گل آوردن براى همسر سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد
برگزارى به صورت نمايش اسلايد همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١!!

 

فردا ظهر- اداره:

آقای محترم به آقای محترم بغل دستی اش:

- میگن خطر نداره. بیا بریم ببینیم چیه!! فقطم برای آقایون گذاشتن!

آقای محترم شماره ی دو:

- نه من نمیایم!

- چرا؟ ضرری ندارد. میگویند خطری هم ندارد!

- آخر آیکیو! اگر استادش مرد باشد که خودش هم مثل خودمان است و لازم دارد که در این کلاس آموزش ببیند نه این که استاد باشد!! پس رفتنمان فایده ای ندارد!

- ولی استاد زن است! زنم این کلاس را به من معرفی کرد.

- خب دیوانه! توقع داری که به دل خطر برویم؟ استاد زن خودش خطر است!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 0:32  توسط خانوم آبنبات  | 

يک مرد پس از فوت زنش با يادآوري خاطرات شيرين زندگي زناشويي دوباره ازدواج خواهد کرد اما يک زن پس از مرگ شوهرش با عبرت گرفتن از دوران اسارت! هرگز دنبال شوهر دوم نخواهد رفت.

 

از صحبت های یک زن و شوهر:

زن:

- الهی من بمیرم از دست تو و این زندگی خلاص شم!!

مرد مورد نظر:

- وای نگو! من که خیلی دوستت دارم! برای همین اگه خیلی دوست داری بمیری منم برات همچین آرزویی می کنم. ایشالله خدا به همه ی ارزوهات برسونتت..ولی نگران نباش عشقم! من حتما" خاطرات زندگی با تو رو فراموش نمی کنم و برای زنده نگه داشتنشون حاضرم هرکاری بکنم!  

 

از راز و نیاز های یک مرد با خدا:

- خدایا! می خواهم با ازدواج دوباره به همسرم ثابت کنم که خاطرات شیرین ازدواج با او را فراموش نکرده ام. لطفا" مرا در این امر خیر که موجب شادی روح همسرم میشود یاری کن!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 23:5  توسط خانوم آبنبات  | 

مرد: تولدت مبارک همسر عزیزم.  

زن: تولدم؟ یک سال هم که یادت افتاد من هم تولد دارم، بی موقع تبریک گفتی؟

مرد: Oo 

و در این لحظه مشاجره ی شدیدی بین زوجین صورت می گیرد و جنگ جهانی سوم در تاریخ ثبت می گردد!!

 

دو ساعت بعد:

مرد: تولدت مبارک همسر عزیزم.  

زن مشکوکانه به شویش می نگرد و مرد سعی می کند مدار منطقش نسوزد!! اگر تولد ان یکی نبود لابد تولد این یکی است دیگر!

زن: امروز تولد مادرمه، تو تولد مادرمو فراموش کرده بودی و با تبریک گفتن تولد من سعی کردی که این گندتو پنهان کنی!! ولی تیرت به سنگ خورد اقا! امروز تولد من نیست.

شترق!  ( افکت کوبیدن مایتابه رو سر مرد مورد نظر! )

 

جنگ جهانی چهارم...!!

 

یک ساعت بعد یک عدد مرد با کله ی ورم کرده، لبه ی جوب نشسته و سعی می کند که واقعیت را یک بار دیگر مرور کند.:

- اگر من تولد اولی را با تولد مادر دومی اشتباه گرفته ام، پس یعنی اولی خیلی شبیه به مادر دومی بوده است، مادر دومی هم که خیلی پیر است..پس یعنی اولی هم به اندازه ی مادر دومی پیر است و من اصلا" زن پیر نمی خواهم!

 

یک هفته بعد مرد مورد نظر در حالی که شناسنامه اش که مهر طلاق همسر اولش را خورده در دست دارد به سمت محضر می رود تا با همسری که همسر سومش می شود و بدون وجود همسر اول می توان گفت که همسر دومش می شود، عقد کند!

 

استدلال یک مرد دو زنه را دیدید؟؟! خب نمی شود اعتراض کرد. مخشان معیوب است!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 15:24  توسط خانوم آبنبات  | 

خیلی عجیب است! این روز ها کشور بدجوری تا خرخره در علمِ کثیفی به نام سیاست فرو رفته است...

من نمی گویم که از کدام جبهه دفاع می کنم! اما اگر توجه کنید متوجه می شوید که زن و مرد همه و همه در این تظاهرات شرکت می کنند!! توجه کنید، عرض کردم زن و مرد!

زن..زن..زن!!

می خواهم بدانم اگر این زن ها همان زن هایی هستند که در تظاهرات شرکت می کنند، فردا که وقت کار های دیگر هم برسد می توانند این قدر مطرح باشند؟!! یا تبدیل می شوند به همان زن هایی که باید در خانه بنشینند و شیران نر بزایند!؟

 

***

 

از سینما نهایت تشکر را دارم! در این روزها زن ها کم کم در جامعه ی ما در حال جا افتادن هستند! اما متاسفانه این موضوع فقط در قشر با فرهنگ جامعه مشاهده می شود! قشری که به سینما می روند یا قشری که می توانند به سینما بروند! یا قشری که بعد ها این فیلم هارا از طریق سیدی ها می بینند یا فشری که این فیلم هارا بعد ها از طریق سیدی ها می توانند ببینند!

اما صدا و سیما...طبق معمول در فرهنگ مزخرف خود دست و پا می زند!! بیشتر فیلم های صدا و سیما هنوز که هنوزه فرهنگِ برتری مردان را فریاد می زنند!! صحبت در این مورد نیست...فقط می خواهم ببینم این صدا و سیما به چه حقی فیلم هایی را اکران می کند که نهایت پیام آن اینست که یک مرد می تواند از قانون استفاده کند و به خود این اجازه را بدهد که زن دوم بگیرد!!

***

 

جدا از بحث زن و مرد که یکی از مشکلات پررنگ جامعه ی ماست...می خوام ببینم مگر به جز صدا و سیما و سینما و کتاب ها و مجله ها و اینترنت راه دیگری نیز برای فرهنگ سازی در بین مردم وجود دارد؟! خب نه! مثلما" وجود ندارد! اما باید توجه داشت که فقط قشری از مردم توانایی استفاده از این امکانات را دارند...برای همین است که فرهنگ بالا معمولا" در بین همان قشر وجود دارد...

 

یک سوال از شما دارم...می خواهم به یک جمع بندی برسم...:

 

آن قشری که به این امکانات دسترسی ندارند، چه می شوند؟!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 20:18  توسط خانوم آبنبات  | 

سلام همسر بنده یک خانم بی احساس واقتصادی است که از عشق ومحبت بویی نبرده تا اکنون هم بخاطر بزرگ شدن فرزندانم تحمل کرده ام آیا ازدواج مجدّد نیازمند کسب اجازه از همسر اول است یا نه اگر اینطور باشد ....؟؟؟؟

 

یکی نیست به این آقا بگوید که دوران نامزدی را اصولا" برای شناخت طرفین گذاشته اند! خب لابد تند می خوارید که با ایشان مزدوج شدی دیگر! شاید هم دلت می خواست که به این بهانه دوتا زن بگیری هان؟ آخر خجالت دارد.

حالا می خواهی ازدواج مجدد کنی یا به عبارتی برای یک بار دیگر مزدوج شوی خب چرا قبلی را طلاق نمی دهی؟ اصلا" تو می دانی که ممکن است به خاطر این موضوع از زنت یک لنگه دمپایی بخوری؟ لاقل عقلت نمی رسد بروی یواشکی زن دوم بگیری!

 

خوشم می آید که مثلا اگر الان زنت می آمد می گفت تو خیلی بی احساسی می خواهم با یکی دیگر هم مزدوج شوم آیا راضی هستی تو، خودت موافقت می کردی؟

 

***

 

خیلی جالب است. این مرد ها همه مثل سیب زمینی های نپخته کاملا" پوک و خامند! نوبت خودشان که باشد اگر از زنشان اجازه بگیرند و زن مخالفت کند میشود زن نساز! اگر هم موافقت کند می شود زن با معرفت که وظیفه اش بوده و لابد عیب خودش را می دانسته که قبول کرده است و البته می خواسته خودش را هم همچنان به ریش او ببندد که حاضر به طلاق نشده است! اگر هم نداند که خب، به نظرشان زنشان خیلی خنگ است و می توانند از این خنگی او سو استفاده کنند!

بعد اگر زنشان بیاید بگوید من می خواهم با مرد دیگری هم همزمان با تو مزدوج شوم رگ غیرتشان بالا میزند.

 

خب آخر چرا زور میگویی؟ یا خودت هم نه...یا همه آره!

 

همین است دیگر. این شده است یک چیز پررنگ در جامعه ی ما! مرد ها همزمان می توانند با چهار نفر مزدوج شوند ولی خانوم ها به خاطر مسایل شرعی نمی توانند. اصلا" مرد مورد نظر به چه حقی به خود این اجازه را می دهد! اخر قانون اجازه می دهد تو چرا سواستفاده می کنی؟  تازه خیلی هم مدعی هستند که ما با هم در زندگی تساوی داریم!

 

بعدا نوشت:

 

چه جالب که رسانه های عمومی مثل تلوزیون هم دارند این موضوع چند زنه بودن را جا می اندازند یا به اصطلاحی می گویند:

 

همین است که هست! می خواهید بخواهید. نمی خواهید هم باز باید بخواهید!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 20:49  توسط خانوم آبنبات  |